تبلیغات
کنکور ارشد روانشناسی - نتایج تامل بر انگیز کنکور ارشد روانشناسی 94
 
کنکور ارشد روانشناسی
هر آنچه برای قبولی در کنکور ارشد روانشناسی نیاز دارید
درباره وبلاگ


دانشجوی دکتری روانشناسی بالینی دانشگاه شهیدبهشتی

رتبه 2 روانشناسی در کنکور دکتری

رتبه 7 روانشناسی عمومی و
23 روانشناسی بالینی
در کنکور کارشناسی ارشد

کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی دانشگاه تهران

کارشناسی مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف

یک سال سابقه مشاوره تخصصی دپارتمان روانشناسی
در موسسه ماهان

6 سال مشاوره کنکور ارشد روانشناسی



""لطفا نظرات خود را به صورت خصوصی ارسال نکنید!""

لطفا سوالات خود را در پست مرتبط درج کنید


تلگرام منشی: خانوم ندا راستگو : nr789@

حتما در کانال تلگرام عضو شوید
https://telegram.me/arshadravanshenasi97

مدیر وبلاگ : زینب حاجی رسولیها
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

رتبه 1 روانشناسی عمومی : تغییر رشته از مهندسی نساجی

رتبه 2 روانشناسی بالینی: تغییر رشته از مهندسی کامپیوتر

رتبه 3 روانشناسی عمومی و 5 روانشناسی بالینی : تغییر رشته از فیزیک

رتبه 6 روانشناسی بالینی و 16 روانشناسی عمومی : تغییر رشته از مهندسی شیمی

رتبه 7 روانشناسی بالینی و 11 روانشناسی عمومی : تغییر رشته از مهندسی مکانیک

رتبه 14 روانشناسی بالینی و 12 روانشناسی عمومی : تغییر رشته از شیمی

 

چرا اقبال به رشته روانشناسی اینقدر زیاد شده است؟ چرا از رشته های ریاضی و فنی؟ این تغییر رشته ها چه مزایا و چه عواقبی دارد؟ 

این مساله از چند منظر قابل بررسی است. نظر شما چیست؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 18 خرداد 1394
زینب حاجی رسولیها
جمعه 13 شهریور 1394 01:20 ب.ظ
باسلام
بنظر من این اصلن مساله ی بدی نیس خب حتما لیاقتشو داشتن..ولی اصلن عادلانه نیس درسی مثل زبان نبض کنکور روانشناسی باشه چون خیلیا مثل من امکاناتی نداشتن ک از پایه بتونن زبانو یاد بگیرن(مثلن ی ماه از مدرسه میگذشت و تازه برا ما معلم می اومدش اونم چن جلسه بود چن جلسه ام ن...)الانم هر جور ک میتونستم امتحان کردم ولی همش صفر تا 5 درصد...
خب تکلیف ما پی باید باشه؟؟
زینب حاجی رسولیها زبان نبض کنکور روانشناسی؟ اینو کی گفته؟ چرا فکر میکنید عادلانه نیست. اون کسی که میشینه یک سال هر روز 2 ساعت زبان میخونه با بقیه نباید فرقی نداشته باشه؟
پنجشنبه 22 مرداد 1394 10:53 ق.ظ
ما در کشور برای هر کاری به متخصص نیاز داریم کسی که استعداد داشته باشه و همچنین علاقه و اگر غیر این باشه جوانان مان به فنا میرن و عذاب بزرگی کشور رو میگیره.
به نظر من ساختار کار روان شناسان در کشور ساختار صحیحی نیست و مردم کمترین بهره ممکن رو از روان شناسان میبرن.
نوجوانان اول دبیرستان و کسانی که میخواهند وارد دانشگاه یا بازار کار شوند بیشترین نیاز ممکن به روانشناس دارند تا بهترین انتخاب رو انجام بدن ولی روانشناسان در دسترس نیستند و شیوه کارشون از مردم جداست و خودشون رو جدا از مردم میدانند.
به نظر من مشکل تمام بدبختی های جوانان و مردم از انتخاب شغل و همسر آینده ایجاد میشه و ریشه مشکلات این دو هستند و در رده سنی نوجوانان بیشترین کمک رو میشه انجام داد.ولی شرایط برای مشاوره دادن به نوجوانان و جوانان در کشور مهیا نیست و خیلی ها به خاطر همین مسله به فساد کشیده میشن و رو به نابودی میرن.و مقصر اصلی این فساد و بدبختی روانشناسان هستند .

زینب حاجی رسولیها مقصر اصلی بدبختی روانشناسان نیستن، بلكه ذهن مریض هر فرده، اگر شما هم احساس بدبختی دارید ذهن بیمارتون مسئولش هست
شنبه 30 خرداد 1394 09:45 ق.ظ
با سلام
ببخشید اگر لطفی کنید و واحدهایی که در دوره ارشد گذرونه میشه و همچنین واحدهایی که برای تغییر رشته ای ها به صورت پیش نیاز ارائه میشه را به اطلاعمون برسونید ممنون میشم. ممنون از راهنماییتون
زینب حاجی رسولیها ایمیل بزنید
سه شنبه 26 خرداد 1394 10:05 ق.ظ
سلام در جریان بحث آقای فرج خواه آقای قاسم زاده بدون موضع گیری می خواستم چیزی بگم و آن این که ازهیچ بنی بشری بتی درست نکنیم که جرات نزدیک شدن به آن را پیدا نکنیم 'این داستان متاسفانه در کشور ما بین همه رایج است 'یکی دوسال قبل در یک مسابقه سینمایی شبکه چهار یکی از شرکت کننده ها از بازی خانم گلاب آدینه انتقاد کرد یکی از داورها که خودشان هم بازیگر هستند چنان به شرکت کننده تاخت که شما اصلا در جایی نیستی که نسبت به ایشان نقد داشته باشی !خوب چرا؟ وقتی کسی خودش را در معرض دید قرار می دهد خوب داوری هم می شود اساسا نویسنده 'هنرمند' مولف 'نظریه پرداز باید کارشان توسط بقیه داوری شود حتی به تندی !دکتر شریعتی هم مستثنی از این داستان نیست 'در زمانه خودش جوان هایی به عشق دکتر شریعتی اصلا جامعه شناسی خواندند که جا پای او بگذارند سوربن و لویی ماسنیون رویایشان بود اما سالها بعد که دوباره کتاب هایش را خواندند نمی دانستند شیفته چه چیزش شده اند ؟دور هیچ آدمی حصاری نکشیم که حتی نتوانیم بهش دست بزنیم
دوشنبه 25 خرداد 1394 09:48 ب.ظ
در پایان هم عرض کنم به نظر من اون چیزی که تا به حال به عنوان روشنفکری در این مملکت داشتیم که تقریبا همگی هم "چپه" بودند، در جهت آسیب به ایران و ایرانیان حرکت کرده...
من طرفدار هیج رونشفکری نیستم.

ضمنا بنده سعیم اینه که نظرم را خیلی واضح و صریح بیان کنم.البته همیشه با قید "به نظرم" مگر اینکه فراموش کنم. حقیقتش عادتی به پشتک و وارو زدن پیچوندن و در یک کلام، ریا کاری و تعارف در اظهار نظر ندارم که این یکی از ویژگی های یک صنف خاص است.
پناه میبرم به خدا از شبیه شدن به اونها!
پ.ن:
خانم حاجی رسولیها... شرمنده ام
دوشنبه 25 خرداد 1394 02:30 ب.ظ
از خانم حاجی رسولیها برای این گفت و گو در وبلاگ عذر خواهی می کنم ..
دوشنبه 25 خرداد 1394 01:50 ب.ظ
بنده هم از خانم حاجی رسولیها عذر خواهی میکنم به علت این گفت و گو ...و به اختصار چند نکته به آقای فرج خواه برای پایان بحث .لطفا تا زمانی که خود بالحنی تند وخارج ازعرف گفت وگوی هقلانی ودانشگاهی شخصیت ها ودیدگاههای موردانتقادخودرا می نوازید نمی توانیددیگران را به خاطر لحنشان ظعنه بزنیدوملامت کنبدمنظورم گفته های تند شما در خصوص ملکیان که فرمودید وراج است و بی سواد و بکه تاز در هر امر ولی خودتان او را به سبب نقدش به دکتر طباطبایی محکوم نمودید. و فرمایشات شما در خصوص مرحوم شریعتی که فرمودید خیانتکار است و بیسواد و. واضخ است که در مکتب شماهر که با شما نیست لزوما بر شماست.به قول دکتر اصغر دادبه: در روزگاری که همگان همه چیزی می شوند بی آنکه باشند) نباید توقع زیادی از افرادبرای ب گفت و گوی منطقی داشت..نکته دیگر نقدشمابه اینکه بعضی هادر همه چیز نظر می دهند و بکه تارند اما ماشالله خودتان نظریه پردار سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و ..هستید و در هر زمینه نظر می دهید انهم با تاکید بر صحت.. زطب خورده کی منع رطب کند؟؟امیدوارم به هرحال این بدبینی هرچند اگر حقیقی هم باشد مانع حقیقت خواهی شما نشود.موفق باشید
دوشنبه 25 خرداد 1394 08:23 ق.ظ
من روانشناسی خوندم اونم تو پیام نور البته من زودتر تغییر رشته دادم چون کشاورزی میخوندم یعد 2 سال فهمیدم که از روانشناسی خوشم میاد و از قابلیت های پیام نور این بود که میشد امتحان داد وبعدشم تغییر رشته داد .
با صحبت دوستان موافقم که تو دبیرستان اگه میرفتی انسانی دیدگاه بقیه نسبت بهت تغییر میکرد و شاید دوستان بعد از کارشناسی آزادی بیشتری برای انتخاب دارن.
اما در مورد اینکه علاقمندی برای ورود به این رشته زیاده یا نه فکر نمیکنم آمار خاصی در دست باشه یا حداقل بنده اطلاع ندارم باید دید تغییر رشته و علاقمندی در رشته های دیگه یه چه صورته،شاید سوال بهتر از نظر بنده این باشه که چرا تغییر رشته ای ها(با توجه به رتبه ها) عملکرد بهتری در کنکور دارند؟
خوشبختانه نه تنها هیچ تعصبی نسبت به این اتفاق ندارم خیلی هم خوشحالم که دوستان توانمندی از رشته های دیگه با علاقمندی وارد حوزه روانشناسی بشن و رقابتی هست و دوستان بر اساس لیاقتشون وارد میشن (نوش جونشون )، سعی میکنم یاد بگیرم از دوستان خوبم چه اونای که روانشناسی خوندن و جه تغییر رشته ای های عزیز که چطور تلاش بیشتری داشته باشم ،در مورد فقط و فقط خودم عرض میکنم که اگر شخص پر تلاشی بودم قطعا تو پیام نور نبودم اینو میدونم که سطح دانشم پایین تره حتی از خیلی دوستان تغییر رشته ای،اینو پذیرفتم و نمیخوام این تجربه رو تکرار کنم،هیچ کس کامل نیست سر کم کاری یا عیب و ایرادامون چونه نزنیم اونا رو بپذیریم که بتونیم حلشون کنیم.
یکشنبه 24 خرداد 1394 12:57 ق.ظ
جناب فرج خواه...

من در این مدت لحن بیانتو بسیار شبیه صادق هدایت یافتم...اونم دلش پر بود از مکتب (اخوندیسم)شما.اما لطفا شما دیگه کمی مماشات به خرج بدید با این بوی تعفن,که روانتون آزرده نشه...توصیه میکنم کتاب (بوف کور)ش رو اگر نخوندید حتما یک نگاه بندازید.جالبه

حدس قریب به یقین بنده بر اینه که شما هم مثل خیلی از ما در پی یک جامعه ی سکولار هستید چراکه در رابطه با کامنتهای جناب قاسم زاده یک نگرش موازی اون رو نسبت به نویسندش نشون دادید(اورویسیسم)یا به تعبیری جدایی فلسفه از دین...با توجه به اندک مطالعه ای که به فلسفه داشتم عرض میکنم.اما این موضوع در شرایط کنونی ما یک فکاهیه...
و اما نوع برخورد شما؟؟!!لطفا همه چیز رو با سیاست نسنجید و کمی انعطاف به خرج بدید.و یک توصیه...مسیر فکری خودتون رو در جهت این سخن امیرالمومنین قرار بدید که میفرمایند:حقیقت را اگر از جاهل هم شنیدی قبول کن.


اوضاع ایران خراب بود اما از قرارداد ترکمن چای خرابترم شد که الانم به قول شما...تاریخ چیزیست بسیار خوب

دکتر شریعتی که از جانب شما آخوند کت و شلواری نام برده شد!!!با قلم ایشون هم بیگانه نیستم,ولیکن از نظر من ایشون یک روشنفکر بودند که سیاست رو به زبان شیوا و عمیق بیان میکردند و یک میانه رو یا اشتی دهنده محسوب میشدند بین دو جبهه...همین

و اما مکنب سطحی نگر پراگماتیسم به انسان؟؟این دیگه بر میگرده به شاکله ی هر فرد و نوع برخوردش با واژه ها و تعاریفشون..

عرایضم رو کوتاه بیان کردم چرا که به قول صادق هدایت:
چه خوب بود اگر میشد همه چیز را نوشت..اگر میتوانستم افکار خودم را به دیگری بفهمانم..میتوانستم بگویم..نه احساساتی هست..یک چیزهایی هست که نه میشود به دیگری فهماند و نه میشود گفت..آدم را مسخره میکنند..هر کس دیگری را مطابق افکار خودش قضاوت میکند..زبان ادمیزاد مثل خود او ناقص و نا توان است..
بماند که اینجا فضای مجازیه و اقناع کردن هم کاریست بسیار سخت..

و نا گفته نماند هر سخن جایی و هر...

شنبه 23 خرداد 1394 12:14 ب.ظ
.به هرحال از نقد هایی ک مدتهاست به پراگماتیسم می شود این است که نفع فرد در ان مشخص نیست که باید برای یک لحظه باشد یک سال باشد یا باید پنجاه سال بعدش را ببیند یا اصلا این منفعت برای کدام انسان باشد نفع فج خواه یا قاسم زاده یا فلانی ؟؟ ا برای این است که عرض کردم شما علت العلل معایب و مشکلات اکنون را فقط از بعد ازشروع انقلاب می دانید اما بنده بر خلاف شما علاوه بر اینکه این مشکلات را داری علل گوناگون می دانم نگاهی تاریخی و حداقل دویست ساله و از قاجاریه تاکنون دارم و معتقد ک ریشه مشکلاتی خصوصا فگری و فرهنگی ما تاریخ طولانی دارد ..شاید اگر بیتشر با مبنای فکری و دیدگاههای شما آشنا بودم به مراد و منظور هم پی میبردیم و از سوتفاهمها کاسته و به نقاط مشترک بسیاری می رسیدیم
شنبه 23 خرداد 1394 12:13 ب.ظ
ممنون از پاسختان شاید تنها تشابه من وشما در درد مندی و اینکه هر دو مصداق این شعر استاد شفیعی هستیم که (آنچه می بینم نمی خواهم آنچه می خواهم نمی بینم) ویاداور شعر مرحوم امین پور( که دردهای ما گرچه
مثل درد مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است ).اما در نگاه به پدیده ها ی اجتماعی هر دو از دو زاویه با فاصله بسیار به موارد می نگریم..اولا من عرض نکردم که سیاست در این کشور و اثراتش بر موارد مختلف ناچیز و در درجه دوم است اتفاقا عقیده دارم ک در کشورهایی مثل ما در جایگاه اول اثرگزاری برهمه ابعاد و موارد قرار دارد نقد من نگاه شما به این پدیده بود..دوما من نظامی که ب طور خاص مبتنی بر ایدولوِژیک نباشد سراغ ندارم حال یا مانند اینجا این اثر پذیری علنی است یا مانند بسیاری از کشورها مبتنی بر ایدولوژِیهای پنهان است که به راحتی با نگاهی نه چندان عمیق می توان آن را مشاهده کرد..سوما.:اتفاقا بر خلاف نظر شما عقیده دارم با غور در انظر الی ما قال به وضوح پیداست مراد از ماقال گفته صرف بدون نگاه به تبعات ان نیست چون یک حرف ماهیتا و ب ذات اثری ندارد مگر طبق برداشت و استفاده از ان پس در اینجا ماقال بسیار کلی تر از یک واژه منفعل است و مرا د اثرات ان است که به مفهوم پراگماتیسم مد نظر شما بسیار نزدیک.چهارما:درخصوص جمله شما در خصوص مرحوم شریعتی باز در عجبم گه چگونه موضوعی به پیچیدگی انقلاب و علل چرایی آن را به راحتی به سخنان و نوشته ای ایشان مربوط و ایشان را متهم اول دادگاه مشکلات کنونی می دانید و خواهش می کنم اگر می شود دلایل این که مرحوم شریعتی را ویران کننده نسل کنونی کشور می دانید بفرمایید. به قول خودتان با شواهد و قراین و منابع موثق و جامع و با بهره گیرای از آرای منقدان ایشان واهل نظر.. اتفاقا شاید شریعتی طبق اصول پراگماتیسم باید تجلیل شود نه تقبیح اگر تبعات حرفهای اون در آن لحظه مراد و فاید مارکسیسم ها راستی ها چپی ها و ..بوده که همه از وضع جامعه شان راضی نبوده اند مگر در پراگماتسیم به منفععت انسان نمی اندیشد
جمعه 22 خرداد 1394 12:41 ب.ظ
درخصوص نظر علی آقا که فرموده بودند دوست هم رتبه ای با یکی از رتبه های وب شما دارند برای منم جای تعجب داره از بعد اعلام نتایج چون میدونم دراینجا فک کنم خوندم که کسی گفته بود رتبه 51 و 54 بدون س همیه و در سهمیس و ازتون سوال پرسیده بود و اتفاقاخانم بود درصورتی که رتبه سهمیه و بدون سهمیه منم 54 و 51 شده؟؟؟؟؟اخه از لحاظ
اماری خ خ خ احتمال کمه یا نمیشه دونفر یه جور بشن
زینب حاجی رسولیها شده دیگه
جمعه 22 خرداد 1394 12:31 ب.ظ
اگر با دیده انصاف بنگرید همان بر خورد وشیوه تند ملکیان در خصوص دکتر طباطبایی یا جدال دکتر سروش و دکتر داوری یا حتی خود سید جواد طباطبایی با دیگران است که متاسفانه هم در قشر روشنفکر و هم روحانی و هم عامه ما ریشه دواند شما از چیزی منع می کنید که خودتان به ان دچارید و ان قضاوت با سوگیری ذهنی است..مقاله ای هم که من قرار دادم برا تعمل بیشتر بود و به منزله ی تایید کامل ان نبود اما بدون شک صحبتهای مناسب و جالب فراوانی هم در ان به وفور مشاهده میشد..در خصوص رفرنس منابع چون این مقاله از سخنرانی پیاده شده ودر سخنرانی اصولا مجال رفرنس دهی نیست ببخشید..امیدوارم همیشه یاد بگیریم و برایمان فرقی نداشته گوینده عبدالکریم سروش باشد یا محمد مجتهد شبسیتری یا ملکیان یا کدیدور یا طباطبایی یا حتی عدالله جوادی املی و شیخ جعفرسبحانی و مصباح و ..واین سخن چراغ ورودی اندیشه مان که انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال..در خصوص خودم هم برای اطمینانتان بگویم که :مرا دلیست همه کینه از جناح یمین ..مرا دلیست همه نفرت از جناح یسار
جمعه 22 خرداد 1394 12:25 ب.ظ
..جناب فرج خواه امیدوارم از این کامنت من ناراحت نشوید..در کامنتهایی ک برخی مواقع از پست های این وبلاگ می خواندم نکته ای بیش از همه چیز در خصوص شما توجه من را به خود جلب میکرد ک البته این نوع نگاه را در خصوص بسیاری از افراد در جامعه کنونی ایران دیده بودم. نگاهی با عینک سیاست زدگی و بدبینی و با پیش زمینه ذهنی در خصوص مسایل اجتماعی سیاسی ..شاید در تحلیل محتوای کامنت های شما در این وبلاگ بیش از همه کلماتی چون سبک آخوندی سبک منبری و قشرشبه روشنفکر و....به چشم بخورد چیزی که بیش از همه حاکی از سیطره تنفر بزرگ از این گروه و دسته است که نشانه آن بروز و ظهور آن در تک تک کامنتها و جملاتتان است در خصوص این تنفر عرضی ندارم و داوری هم نمیکنم اما ترسم از اثران بر تمام ابعاد اندیشه ورزی شماست..یادم است روزی به خدمت یکی از اساتید شناخته شده و قدر کشور در یکی از رشته های علوم انسانی رسیدم و سوالی در خصوص دو جریان و شخصیت فکری مشهور و صاحب نظر پرسیدم ایشان که به حق در زمینه تخصصی خود جز اساتید ممتاز کشور است با شنیدن نام یکی از این افراد ک از اتفاقا در کسورت روحانی بود و به قول شما از دسته اخوندها و..اجازه اتمام حرف من را نداد وفرمود اینها که تکلیفشان معلوم است و فلانند وفلان درصورتی که اتفاقا در ان زمینه خاص سوال من بسیاری از طرفداران شخصیت روشنفکر حق را به شخص روحانی داده بودند..غرض این بود که نوع نگاه سیاست زدگی و با پیش زمینه ذهنی در همه جا جریان دارد نمیخواهم این نگاه و برخورد با مسایل بر شما که به نظراهل مطالعه و دانستیند غلبه کند که سخت کشنده اندیشه پویاست..مثلا این جملات و نگاه های شما در کامنت قبلی در خصوص ملکیان ک بطور مثال فرموده ایدد (در شهر کورها مرد یک چشمی پادشاه است!).
جمعه 22 خرداد 1394 12:30 ق.ظ
ضمن تشکر از آقای قاسم زاده.
من به یک "مهدی" در این وبلاگ خیلی مدیونم. همون دوستی که سر بحث در مورد نظریه آزوبل آدرس کتاب دکتر سیف رو دادند...
این ماجرایی داره برای خودش.

اما بعد؛
یک قاعده ای وجود داره که میگه "در شهر کورها مرد یک چشمی پادشاه است!"

کسی نمیتونه منکر بشه مملکت ما در شرایط فعلی خاصه از نظر علمی دست کمی از همین شهر کورها نداره.

بنابراین کاملا قابل درک و منطقی هست که شخصی مثل آقای مصطفی ملکیان در هر جهتی که دلش بخواد چه حوزه ی تخصصی خودش چه غیر اون ترک تازی کنه و جولون بده.

ارزش گذاری علمی و عقلی روی این صحبت های ایشون رو باید واگذار کرد به اهل فن در حوزه تعلیم و تربیت.
اما چیزی که میشه در موردش صحبت کرد رویه ای هست که فقط در اینجا و در بین مدعیان ما باب هست.
اینکه صحبت و سخنرانی میکنن در مورد یک موضوع فلسفی و علمی اما به سبک منبری ها. یعنی به هر شکلی که دلشون میخواد، از شرق و غرب مطالب رو سر هم میکنن اونهم بدون ذکر درست و اخلاقی منبع و البته مطمئن هم هستند که کنتوری کار نمیکنه و به به و چه چه خیل مریدان هم براه خواهد بود...

قطعا این روش ِ علم نیست...
این سلوک یک دانشمند نیست...

قربون ویلیام جیمز و پراگماتیسم آمریکاییش برم که بهمون یاد داد ارزش هر چیز و هر کس رو با عملش و حتی با نتیجه عملش بسنجید...
از این منظر و خاصه با کاری که دکتر ملکیان در روزهای اخیر در مورد دکتر سید جواد طباطبایی کرد به من ثابت شد که انصافا ایشان یک منورالفکر ِ در طراز ِ ج.ا هستند...
پنجشنبه 21 خرداد 1394 09:21 ب.ظ
به قول نیچه:آنکه چرایی را یافته باشد با هر چگونگی خواهد ساخت...
ممنون و سپاس فراوان بابت کامنتهای ارزنده ی شمای محترم..
من وقتی در ابتدا نام 《فلسفه》ی آموزش و پرورش رو خوندم چنان از سر شوق تمام کامنتها رو خوندم که زمان برام رنگ باخت.من عاشق فلسفم...بگذریم
و علاوه بر اون در کامنتها پر بود از جمله های ناب که ارزش یادداشت برداری رو داشت.بخصوص هشت نکته ی اخیر که از نظر من عمق بیانش ارزش چندین بار خوندن رو داشت.
از نظر من فرق کشور در حال توسعه ی ما با کشورهای توسعه یافته بر اینه که در اونجا بر عکس اینجا خلاقیت و ایده پردازی حرف اولو میزنه که هر کدوم بر گرفته از تفکرات روشن فکرانست و اینه که همه چیز جای خودشه و هر روز بر ثباتش افزوده میشه...
اما در کشور ما تقلید بدون تامل در رابطه با نیازهای جامعه اونو عقب تر اونچه باید میبود گذاشته...
براتون آرزوی موفقیت میکنم و تشکر میکنم بابت وقتی که صرف 《چرایی》این علوم شد تا ما با فلسفه ی اهمیت ریاضی و...آشنا بشیم.
پنجشنبه 21 خرداد 1394 04:51 ب.ظ
بله میانگین درصدها برابره.معدل موثر18.06.
درصدهای دوستم آقاشاهین تو پست زیر هست:
.http://psy-kh.mihanblog.com/post/155
حالا معلوم نیست اولویت انتخاب رشته با كدومشون باشه!فرقی هم نداره هردوشون كه انتخاب اول اگه دانشگاه تهران باشه قبولن ولی اگه رتبه پایینتری بود قضیه فرق می كرد.
خیلی جالبه كه حتی یك نمره ترازم اختلاف ندارن.
ببخشید من زیاد پیگیر شدم وقتتون رو گرفتم.
پنجشنبه 21 خرداد 1394 02:18 ب.ظ
ترازم كه مساویه!
اگه امكانش باشه لطفا كارنامشونو برام بفرستید.یا درصداشونو اینجا بزارید ببینیم درصداشونم برابره.منم به دوستم میگم كارنامشو براتون ارسال كنه.
من تا حالا چنین چیزی نه دیده بودم نه شنیده بودم دو نفر با یك رتبه و تراز برابر!خیلی احتمالش نادره كه رخ بده.

زینب حاجی رسولیها معدل موثر 18.08....... زبان 71.11 علم 68.23 امار 46.67 مرضی 70 رشد 51.67 بالینی 65 عمومی 33.33 فیزیولوژی 41.67 تراز بالینی 9050 تراز عمومی 7949 . درصدا که معلومه یکی نمیشه همش. میانگینش یکی شده احتمالا
پنجشنبه 21 خرداد 1394 10:33 ق.ظ
سلام به به چه خبره اینجا !!!!
اول یه معرفی از خودم : من هم لیسانس کامپیوتر دارم هم لیسانس روانشناسی، تقریبا یه دورگه حساب میشم! اگه روانشناسان محترم گروه قبول داشته باشن که این رشته را انتخاب کردن که اولا خودشون راه بهتر زندگی کردن را پیدا کنند و دوما کمک کنند دیگران مسیر زندگیشون را راحت تر سپری کنند پس نباید در برابر افراد تغییر رشته ایی جبهه بگیرن چون اون فرد هم یکی از همین دیگرانه! که به دلایل مختلف قادر به زندگی کردن با نقش قبلیش نیست پس به جای جبهه گرفتن در برابرشون سعی کنید به اونهام برای موفقیتشون کمک کنید که مطمینا در موفقیت خودتون هم تاثیر داره این دنیا به اندازه همه ی ما آدما جا داره،و هیچ کس جای منو شما را تنگ نکرده . ولی این نکته را هم بپذیرید که معمولا افراد تغییر رشته ایی انگیزه بسیار بسیار بالاتری نسبت به من و شما دارند که این رشته را از اول خوندیم نمونه اش خود من الان را با زمانی که تازه میخواستم وارد این رشته بشم مقایسه میکنم میبینم انگیزه ام نصف شده پس ایراد از خود منو شماست نه افرادی که تازه وارد این رشته میشن بیاین نگاهمون را وسیع تر کنیم و فقط یکم نسبت به دیگران مثبت تر بیاندشیم تا شایسته روانشناس بودن باشیم.
پنجشنبه 21 خرداد 1394 10:11 ق.ظ
چیز عجیبیه!قصد تهمت زدن به ایشون رو ندارم ولی خب نمیشه دونفر یك رتبه بیارند یعنی میشه ترازشون مساوی باشه!لطفا پیگیری كنید ببینیم قضیه چیه.
تراز بالینی دوستم 9050 شده تراز ایشون چنده؟
زینب حاجی رسولیها ایشونم دقیقا 9050. تهمت چی اخه. کارنامش هست خب .
چهارشنبه 20 خرداد 1394 11:40 ب.ظ
یك نكته نظرمو در مورد رتبه ها جلب كرد:
خانم حاجی رسولیها دوست من رتبه 6 بالینی در سهمیه و 7 بالینی در غیر سهمیه شده.الان این دوست عزیز مهندس مكانیك چجوری رتبه 7 شده؟میشه دوتا رتبه 7 در غیرسهمیه باشند!احتمالا اشتباه شده.
زینب حاجی رسولیها كارنامشون رو دارم، اقای احمد شریفی ٦ در سهمیه و ٧ بدون سهمیه. عمومی شون هم ١٠ در سهمیه و ١١ بدون سهمیه. سهمیه شون هم ازاده
چهارشنبه 20 خرداد 1394 02:53 ب.ظ
ممنون از آقای قاسم زاده آفرین به عطیه خانم 'بفرما اینم یکی دیگه از فضیلت های درگیری پست های این جا
چهارشنبه 20 خرداد 1394 02:05 ب.ظ
سلامی دوباره به بچه های روانشناسی اصیل و روانشناسی های مهاجر (تغییررشته ای ها)!
بعد دو سه روز امروز وقت کردم تا بیام وبلاگ زینب خانوم گل و این سیل کامنتها رو دیدم و شرمنده شدم از اون کامنت سطحی که نوشته بودم.
اول از همه ی دوستان گل انسانی عذرخواهی می کنم بابت حرف های آخر کامنتم.
دوم اینکه گفتم تعدادی از این عزیزان به درد این رشته نمی خورن و نه همه و این موضوع توی همه رشته ها هست. توی بچه های گل انسانی هم بسیارن بچه های باهوش و ذکاوت!
و همونطور که بعضی دوستان توی کامنتشون گفتن این تفکر از اینجا ناشی میشه که در گذشته وقتی دانش آموزی نمرات و معدل پایینی داشت به انسانی و یا فنی حرفه ای و یا کاردانش روی می آورد و این به معنای اینکه همه انسانی ها هوش متوسط یا پایین دارند نیست بلکه به این معناست که معمولا افراد با سطح نمرات پایین تر انسانی را برای ادامه تحصیلشان انتخاب می کردند.
امیدوارم عذرخواهی منو پذیرفته باشید.
زینب حاجی رسولیها افرین دختر گل. بهترین کارو کردی
چهارشنبه 20 خرداد 1394 01:06 ب.ظ
دیدگاه پنجم و توضیحات ان طلبتون
چهارشنبه 20 خرداد 1394 01:04 ب.ظ
هر کسی را بهر کاری ساختند مهر آن را در دلش انداختند (مولوی)

اگر پزشکی مهر مهندسی دارد موفق نخواهد بود. مهر انسان علامت رسالتی هست که جهان به عهده او گذاشته است.
آیه قرانی هست که البته در یک کانتکس دیگری است اما یکی از عمیق ترین آیات است. قرآن می گوید شیطان اگر بخواهد شما را در چنگ خود بگیرد تا هر کاری می خواهد بکنید فقط یک کار باید کند و آن اینکه شما را از فقر بترساند. اگر از فقر ترسیدید هر کاری بگوید انجام می دهید. بعد به شما می گوید اگر آدم دروغ نگوید فقیر می شود اگر اختلاس نکند فقیر می شود رشوه نگیرد فقیر می شود. انسان به همه کاری کشیده می شود. "الشیطان یعدکم الفقر"

اکثر ما به این دلیل به رشته هایی رفته ایم که علاقه نداریم زیرا از فقر ترسیدیم. به ما گفته اند که اگر به فلان رشته بروی دچار فقر می شوی و ما به حوزه دیگری رفته و ناراضی هستیم. فقر ، فقط نیاز مادی نیست. فقر در زبان عربی یعنی نیازمندی. انسان نیاز به قدرت، ثروت، شهرت، محبوبیت، حیثیت اجتماعی و ... دارد. با دید بد بینانه در واقع روسو می خواهد بگوید که معلمان و مربیان تعلیم و تربیت نمایندگان شیطان اند چون دانش آموزان خود را از فقر می ترسانند و به دانش آموزان می گویند که اگر می خواهید فقیر نشوید یا مهندس شوید یا پزشک. اگر هر کسی آن ماموریتی که مهرش را در دل دارد فراموش کند، ناراضی خواهد بود و ما از این افراد ناراضی دیده ایم. دلت آنجاست که گنجت آنجاست. روسو این نوع آموزش و پرورش را رهایی بخش می نامید زیرا از همه نامطلوب ها انسان را رها می سازد. ما را از بی هدفی آزاد می کند.
دیدگاه پنجم و توضیخات دیدگاه چهارم را خودتان با جستجو در اینترنت مطالعه کنید ..تئضیحات دیدگاه چهار و پنج راهگشاتر از بقیه دیدگاه ها در خصوص پیت خانم حاجی رسولیهاست

چهارشنبه 20 خرداد 1394 01:00 ب.ظ
دیدگاه چهارم درباره ی هدف آموزش پرورش ، متعلق به یکی از بزرگترین متخصصان تعلیم و تربیت ژان ژاک روسو که فیلسوف هم بود می باشد. او معتقد بود که آموزش و پرورش باید به هر انسانی یاد دهد که چگونه به تفرد خودش جامه عمل بپوشاند. آزاد سازی از اینکه مانند دیگران باشد. رهایی بخشی فرد از همرنگی با جماعت. یعنی به فرد یاد بدهید که کار خاصی جهان هستی به دوشت گذاشته است که باید سراغ آن بروی. اینجا نیاز به مقدماتی دارد که بیان می کنم. هم فیلسوفان ، هم عارفان از قدیم به یک نکته تاکید داشتند که در جهان هستی هیچ دو چیزی عین هم نیستند. نمی توان دو برگ یا گوسفند یا...عین هم یافت. عرفا می گفتند لا تکرار فی التجلی. چون جهان تجلی خداست امکان ندارد خدا به صورت تکراری تجلی کند. در عالم انسانی این سخن به طریق اولی مصداق دارد هیچ دو انسانی عین هم نیستند ، هر انسانی در طول تاریخ هستی بی همتاست. هر انسان یک بار در هستی ظهور می کند ،این وجه یونیک بودن و بی همتا بودن انسان است. بی نظیریم.
چهارشنبه 20 خرداد 1394 12:55 ب.ظ
7-زنده نگه داشتن قوه نقادی ویژگی دیگر است. یعنی هر کسی هر سخنی بگوید به خود اجازه می دهند او را نقد کنند. نقد تشخیص نقاط قوت و نقاط ضعف است. این غیر از انتقاد است. هیچوقت قوه نقادی خود را تعطیل نمی کنند. آماده اند که برای شنیدن هر سخنی سرمایه نقادانه خود را نیز وارد میدان کنند.


8- یکی دیگر از فضائل فکری این است که از پشت پنجره های دیگر نیز بتوانی ببینی. مثلا شما اگر از پشت پنجره تهران را ببینی فقط از یک منظر تهران را دیده ای و البته می توانی از پنجره های دیگر تهران را به گونه دیگری ببینی. در مورد فکر هم همین طور است. هر کسی از منظر و پرسپکتیو خودش جهان را می بیند. چقدر خوب است که از پشت پنجره دیگران نیز جهان را ببینیم. آمادگی داشتن برای ایستادن پشت پنجره دیگران و دیدن جهان کمک می کند که عیب ونقص ها و احیانا امتیازات منظر و پنجره خودمان پی می بریم.
ارسطو معتقد بود این ها را باید آموخت ، بعد در هستی رهایشان کرد. آن موقع به هر چه برخورد کنند خودشان موضع درست اتخاذ می کنند.
سخن ارسطو مورد اقبال واقع نشد ؛ اما از دهه 1970 به این طرف، بشر با پدیده انفجار اطلاعات مواجه شد. به این معنا که انسان با ورود به دنیای مجازی یا کتابخانه ها یا امثال آن می تواند ده ها هزار کتاب و رساله و اطلاعات را در مورد یک موضوع ببیند. در مورد جاحظ که متکلم معتزلی مسلک بود داستانی نقل کرده اند که مقصود من وجه نمادین آن است. کتاب های قدیم خیلی کلفت و با جلدهای چرمی و کاغذهای ضخیم بود. جاحظ کتاب هایش را دور تا دور اتاقش تا سقف چیده بود ، به یک کتابی نیاز داشت که از زیر کشید و همه کتاب ها در اطراف روی او ریخت و او زیر کتاب هایش جان داد. ما به صورت نمادین در دنیای امروزی زیر این همه اطلاعات خفه می شویم ، زیرا اتخاذ موضع نمی توانیم بکنیم. در هر موردی صدها ایده و گفتار است. ذهن و روان ما زیر خروارها اطلاعات است. به همین سبب برخی متخصصان آموزش و پرورش به رای ارسطو برگشتند.
چهارشنبه 20 خرداد 1394 12:54 ب.ظ
-کسانی که درست می اندیشند وقتی هم که شک و بی یقینی دارند باز می توانند تصمیمات درست اتخاذ کنند. زیرا خیلی امور مورد قطع و یقین نیستند. در فضای بی یقینی و فضای شک بر انگیز انسان درست اندیش راهی را در پیش می گیرد که اگر یک طرف شک درست آمد راه حلش ناموفق نباشد و نسبت به طرف دیگر شک هم همین طور باشد. نسبت به دو طرف شک طوری راه حل خود را دنبال می کنند که هر کدام راست درآمد زیان نکنند یا زیان کمی داشته باشند.


5-احترام طراز اول قائل شدن برای عقلانیت. انسان درست اندیش برای استدلال احترام قائل است نه برای چیز دیگری. تمام حرمت خودش را و احترام درونی خودشان را برای استدلال ها صرف می کند سخن مستدل را از هر کسی می پذیرد.
6-انسان درست اندیش می داند که عقل البته محدودیت های خودش را دارد. اگر نداند عقلانیت دیواره ها و محدودیت و کارکرد خاص خود را دارد مثل کسی است که از چکش همه کاری می خواهد برآید. کارهایی از چاقو بر می آید که از چکش بر نمی آید. احترام به عقلانیت به این معنا نیست که عقل مرز ندارد.
چهارشنبه 20 خرداد 1394 12:54 ب.ظ
- داشتن عطش نسبت به فهم ادله سخنان مخالفان خود. معمولا ما دنبال موافقان رای خود می گردیم. باید بفهمیم که چرا برخی انسان ها رای مخالف نظرمان را اتخاذ کردند. در حالی که همان طمانینه و سکون و آرامشی که من با داشتن این رای پیدا کردم آنها نسبت به رای خود دارند. به تعبیری ، به پستوی فکری همه مخالفان خود سرک بکشیم. کسانی که درست می اندیشند به دنبال مخالفان خود می گردند.3- ضابطه های شسته و رفته و مشخص در مورد جهان را قبول ندارند. همیشه باید بدانیم در جهان ایهام ها و ابهام های فراوان وجود دارد. به هر تقسیم بندی معین و مشخصی حساسیت دارند. اما اهل جزم و جمود، دنبال ضابطه های واضح و روشن می گردند و می گویند که یا انسان ها ، این گونه اند یا آن گونه. سرنوشت این دسته این است و آن ها آن. همه چیز دسته بندی و کشو بندی شده است. اما ارسطو معتقد بود که روش درست اندیشیدن این است که بدانید جهان خیلی پیچیده تر از این است و پر ابهام تر و پر ایهام تر است از این که بتوان با حرف های جدول بندی شده و دارای حد و مرز آن را تعریف کرد. اتفاقا نسبت به این ها باید بدگمان بود ، چون این قدر شسته و رفته نیست. پذیرفتن پیچیدگی جهان و اینکه ضابطه دقیق ندارد ویژگی درست اندیشان است. اگر این را قبول کنیم می توانیم به راه هایی دست یابیم که هرگز کسانی که جهان را در چارچوب خاصی تصویر کردند به آن نمی رسند.
چهارشنبه 20 خرداد 1394 12:53 ب.ظ
ویژگی ها:

1-باید کنجکاوی کودکانه خود را تا بزرگسالی حفظ کند. در کودکی در مورد همه چیز سوال می کنیم تا جایی که بزرگسالان عاجزند؛ هم گاهی در پاسخ و هم در این که در مورد همه چیز، در ذهن ما ،می تواند سوال ایجاد شود. بچه به شدت کنجکاو است نه فقط می داند که نمی داند ،بلکه می خواهد که بداند. اما در بزرگسالی می داند که نمی داند اما رضا می دهد که نداند ؛ اما کودک از ندانستن رنج می برد. به نظر ارسطو کسانی که روش تفکر درست دارند تا آخر عمر همه چیز برایشان سوال است. برای روش درست فکر کردن باید هم کنجکاوی کودکانه را زنده نگه داشت و هم آن را پرورش داد.
مخصوصا کنجکاوی در مورد اموری که یا با آنها انس نداریم یا به آنها عادت نداریم ؛ از نظر ارسطو یعنی اگر چنین پدیده هایی در زندگی ما پیدا شد و ما از آنها بدون کنجکاوی گذشتیم با درست اندیشیدن آشنا نیستیم. باید نسبت به پدیده های عجیب واکنش بیشتری هم نشان داد ، زیرا ممکن است نقصی در ما هست که به نظرمان آن پدیده عجیب آمده است. نفس عجیب به نظر رسیدن پدیده ، نشان دهنده مشکلی در فکر هست. مثال آن ماهیگیری است که با توری که شبکه های آن با فاصله ها پنج سانتی متری بود. او بعد از عمری ماهیگیری می گفت که در این دریا ، ماهی کوچکتر از پنج در پنج وجود ندارد. برایش شگفت انگیز بود که چرا ماهی از همان اول هم که دنیا می آید از این اندازه بزرگتر است. اگر دنبال این چیز عجیب رفته بود متوجه می شد که تورش دارای شبکه های بزرگ هست و به خاطر این ماهی های کوچکتر از این سایز از تور او عبور می کنند. ما نیز اگر دنبال چیزهایی که برایمان عجیب هستند برویم پی می بریم که فکرمان مشکل دارد که برایمان عجیب است.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30