تبلیغات
کنکور ارشد روانشناسی - شرم و غرور، مادر حریص و حسود (به قلم استاد ارجمندم : دکتر نیما قربانی)
 
کنکور ارشد روانشناسی
هر آنچه برای قبولی در کنکور ارشد روانشناسی نیاز دارید
درباره وبلاگ


دانشجوی دکتری روانشناسی بالینی دانشگاه شهیدبهشتی

رتبه 2 روانشناسی در کنکور دکتری

رتبه 7 روانشناسی عمومی و
23 روانشناسی بالینی
در کنکور کارشناسی ارشد

کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی دانشگاه تهران

کارشناسی مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف

یک سال سابقه مشاوره تخصصی دپارتمان روانشناسی
در موسسه ماهان

6 سال مشاوره کنکور ارشد روانشناسی



""لطفا نظرات خود را به صورت خصوصی ارسال نکنید!""

لطفا سوالات خود را در پست مرتبط درج کنید


تلگرام منشی: خانوم ندا راستگو : nr789@

حتما در کانال تلگرام عضو شوید
https://telegram.me/arshadravanshenasi97

مدیر وبلاگ : زینب حاجی رسولیها
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شرم و غرور، مادر حریص و حسود

 

غرور، شرم، حسد و خشونت از هیجان‌های همراه با خودشیفتگی‌اند. غرور هیجانی طبیعی است که در اثر انجام عملی برجسته و یا پیروزی در غلبه بر مانع یا موفقیت در چالش تجربه می‌شود. ظرفیت تجربه این هیجان زمانی شکل می‌گیرد که آگاهی به خود، و فهم نتیجه اعمال خود رشد کرده باشد. شرم هیجان متضاد غرور است که در اثر آگاهی به نتایج منفی عمل خود تجربه می‌شود. شرم ارزیابی منفی کلی از خود در اثر بروز رفتاری غیر و یا ضد اجتماعی است. شرم در طول تحول به گناه ارتقا می‌یابد و این زمانی محقق می‌شود که فرد به عمل خاص و مخرب خود و نتیجه آن آگاهی پیدا می‌کند و می‌خواهد در راستای جبران نتیجه منفی آن گام بردارد. هر سه هیجان از جمله هیجان‌های خودهشیار محسوب می‌شوند، یعنی زمانی در طول رشد ظاهر و تجربه می‌شوند که من و تمایز و تداوم آن شکل گرفته باشد. درک فرایند تحول این هیجان‌ها بسیار مهم و مرتبط با درک مفهوم خودشیفتگی است....




نظریه‌ها از مفهومی با عنوان شرم بنیادی یا هسته‌ای (1998,shore)، و برخی دیگر با عنوان شرم (2014,Burgos) سخن گفته‌اند. این اصطلاح درistdp  با عنوان درد ضربه (pain of trauma) به‌عنوان هسته اصلی آسیب‌های روانشناختی بیان می‌شود (هاو دِلابی و نبورسکی، 2010)، یعنی درد دوست نداشته شدن. از دید شور(1998) شرم بنیادی عامل شلیک همزمان سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک است. این شلیک همزمان در نتیجه کودکی‌یی است که در آن دوست داشته شدن تجربه نشده است. این هیجان حاصل تجربه‌ای عمیق و دردناک است که از شرمِ سطح بالاتر، که انعکاسی از تأیید و تکذیب والدین و دیگر منابع اجتماعی است، متمایز است. عدم دریافت عشق در دوره نوزادی به هر دلیلی، خواه ناخواسته بودن و خواه بیماری جسمی و روانی والدین باشد، ذهن و مغز را به‌طرز عمیقی آسیب دیده و دگرگون می‌کند، همچون دگرگونی در اثر یک نقصان و معلولیت مادرزادی. این ضربه دوست نداشته شدن شرمی عمیق و درونی تولید می‌کند که در آن فرد دچار وحشت دیده شدن و بَد بودن می‌شود: همان احساس عمیقی که در قالب شرم برای زشت و بَد بودن وجود فرد را فرا می‌گیرد. گویی بیمار احساس می‌کند بَد است، لایق دوست داشته شدن نیست، و وجود و هستی‌اش مایه شرم است. احساس خالی بودن و درد، از مؤلفه های این تجربه‌ی عمیق است. تجربه‌ی خالی بودن از مشخصه‌های بیمار خودشیفته‌ای است که از آغاز عشقی دریافت نکرده است و در نتیجه وجود خود را خالی و شرم‌آور می‌داند. برای مثال بیمار با درد و ناله می‌گوید که حس می‌کنم در درونم حفره‌ای بزرگ، خالی و سیاه است.

هر نوزادی مستعد چنین تجربه هیجانی است، و پدر و مادر با عشق و حمایتی که نثار او می‌کنند از تولید و یا تشدید این شرم بنیادی پیشگیری می‌نمایند. اینجاست که این شرم دردناک و عمیق به شرمی اجتماعی دگردیسی می‌یابد و وابسته به رفتار غیر اجتماعی و ضد اجتماعی می‌شود. در نهایت تحول، این احساس به احساس گناه دگردیسی می‌یابد که موجد همدلی و جبران خسارت در اثر رفتار نادرست خود است. این فرایند، یکی از مسیرهای رشد تجارب هیجانی است که در صورت نقصان و آسیب به تثبیت شرمی می‌انجامد که تجربه هیجانی غالب خودشیفتگی است، اما روانکاوی در آغاز اهمیت آن را در این اختلال دستِ‌کم گرفت و بیشتر بر احساس گناه تأکید می‌کرد. شرم حس بَد دیده شدن توسط بیننده خارج از خود است در حالی که گناه احساس برآمده از عمل شرورانه است. مصداق شرم درماندگی، زشتی، و ناتوانی است در حالی‌که مصداق گناه عاملیت، نادرستی، و توانایی است (P.538,2011, McWilliams). درمجموع، مسیر رشد و تحول این هیجان عبارت است از شرم عمیق دردناک، شرم اجتماعی، و در نهایت گناه.

مسیر دیگر در تحول هیجان‌ها، احساس همه‌توانی (Ominipotence)، یا نوعی پندار قدرت بی‌حد و حصر و بزرگ و متعالی بودن است. بر اساس تجربه نوزادانه، پدر و مادر به من عشق می‌ورزند، از من مراقبت می‌کنند، و زندگی خود را وقف من کرده‌اند، پس من باید موجود بسیار با ارزش و توانمندی باشم. نیازمندی من است که کاملاً آنها را تحت کنترل درآورده، پس من توانایی بی‌حد و حصری دارم. از آنجا که نیازهای من برای تغذیه و موارد دیگر بلافاصله برآورده می‌شود، پس من توانایی زیادی دارم و والدین جزیی از من‌اند و من می‌توانم آنها را کاملاً کنترل نمایم. در طول تحول و‌به تدریج که من شکل می‌گیرد و پیامد اعمال مشخص‌تر می‌شود، احساس همه‌توانی (قدرت بی حد و حصر) و ارزشمندی (شکوه و جلال متعالی) به غرور دگردیسی می‌یابد. یعنی انجام عمل خاصی که منتهی به نتیجه مفید و مؤثر می‌شود و در من احساس غرور می‌آفریند و موجد تحسین دیگران است. سیر تحول در اینجا از همه توانی و قدرت به‌سوی غرور حرکت می‌کند. به‌عبارتی این مسیر هیجانی از احساس کنترل و قدرت بی‌حد و حصر به توانایی عمل خاص و احساس غرور ناشی از آن متحول می‌گردد.


هر دو مسیر هیجانی یاد شده موجد حرص، حسد، و خشونت است. شرم عمیق و بزرگمنشی همه‌توان معمولاً به حرص و حسد منجر می‌شوند و در نهایت به خشونت می‌انجامند. وقتی درون خالی از عشق و قدرت است و منبع عشق و قدرت بیرون از فرد است، میل به تملک و درون فکنی می‌تواند موجد حرص شود. داستان غازی که تخم طلا می‌کرد مصداقی از سازوکار حرص است (هانس کریستین اندرسن): غازی بود که هر روز تخم طلا می‌کرد، روزی صاحب آن از حرص تصاحب همه طلاها شکم او را درید تا تمام تخم‌های طلا را صاحب شود. وقتی شکم غاز را درید، دید تخمی در کار نیست. با این کار، هم غاز را کشت و هم تخم‌های طلا را از دست داد. بی‌صبری در ارضای تدریجی از منبعی بیرونی به حرصی منجر می‌شود که در نهایت موجد خشونت است. چنین موقعیتی و به‌عنوان پاسخی دیگر، حرص ممکن است به حسد بدل شود و آن زمانی است که فرد تحمل این همه خوبی، زیبایی، و قدرت را در خارج از خود ندارد، این همه وابستگی و درماندگی را تاب نمی آورد و در نتیجه به منبع خوبی، قدرت، و زیبایی که در خارج از خود است حسد می‌ورزد و با غیظ آن را نابود می‌کند. با این کار حرص و حسد از طریق غیظ، منبع بیرونی خوبی و نیازمندی به آن را نابود می‌کند. فرد در اینجا هم سرچشمه کامروایی و هم نیازمندی به آن را نابود می‌کند.


حسد هیجان پیچیده‌ای است که کلاین آن را به زیبایی صورتبندی کرده است.......


(ادامه ی این متن بی نظیر را در سایت دکتر نیما قربانی دنبال کنید)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 18 خرداد 1394
زینب حاجی رسولیها
جمعه 22 خرداد 1394 12:57 ب.ظ
کاش با آقای فرج خواه هم در مورد کنکورشون گفتگویی صورت می گرفت...
زینب حاجی رسولیها من دیگه نمیدونم چه جوری بهشون بگم. فکر کنم باید کمپین درست کنیم که ازشون درخواست کنیم
جمعه 22 خرداد 1394 12:00 ق.ظ
مجددا تکرار میکنم که از نظر من خود پدیده کنکور به این شکلش فی نفسه مزخرفه و از این نظرم هم کوتاه نمیام!

اما یک بحثی من دارم در مقابل این موضوع با عنوان "آماده شدن برای کنکور"
اجمالا بگم از نظر من این رویکردی به کنکور هست که اون رو به یک حرکت استعلایی، در جهت رشد و فوق العاده سودمند تبدیل میکنه.
امید به خدا در موردش جزئی تر صحبت میکنیم.
پنجشنبه 21 خرداد 1394 09:02 ب.ظ
زینب جان در مورد سایت زبانم در دهان باز بستست و یا به تعبیری بهتر ازاین نمیشه.عالیه،عالی..من در حال حاضر در پوست خودم نمیگنجم...
و اینکه مجددا عذر میخوام بابت جسارتی که به خرج دادم.(رشد نداشتن در وبلاگ)...
و اما تعریف من از رشد در این وبلاگ؛
یعنی عنوان کردن مباحث تخصصی روانشناسی و گفتمان علمی برای پیشبرد بهتر این محیط و غنی شدن دوستاران این رشته در یک فضای آکادمیک روان...
و جمله ی مبهم من مبنی بر این بود که دوستان علاوه بر تعریف و تمجید درباره ی مباحث عنوان شده در یک پست اشاره ای به وبلاگ یا سایت و یا کتاب و مقاله ای کنند که به روز باشه که این باعث ایجاد تکاپو و فعالیت بین دوستداران این رشته ی عمیق میکنه و در کنارش به عقایدی و برداشتهایی که خودشون از این مبحث دارند اشاره کنند.چرا که از نظر شخص من هر انسان با توجه به بی همتا بودن در نوع برداشتهاش میتونه شکافی رو در یک جریان فکری ایجاد کنه که علاوه بر پیشبرد بهترش ما رو با برخوردها و دریچه ای نو در یک برخورد فکری آشنا میکنه.و گفتگو ها حول محور مسایل روز و البته کاربردی باشه همچو روانشناسی رشد و آسیب که جزء مهمترین عناصر این رشته محسوب میشند....
و البته بحث کنکور هم در کنارش ادامه داشته باشه چرا که خود پست های مربوط به بچه های رتبه برتر به عنوان تقویت کننده و انگیزه ی بیشتر برای دوستان کارشناسی و پستهای مرتبط با دکتری به عنوان تقویت کننده ی دوستان ارشد...علاوه بر اون کار بزرگ منشانه ی شما هم ادامه دار خواهد بود.
با نظرات جناب فرج خواه موافقم که البته در رابطه با کامنت ابتدایی!!در حوزه ی استحفاظی من نیست اما دومیش همه ی نظرات منم بود،و البته نظر (م)....
جهانتان زیبا ...
پنجشنبه 21 خرداد 1394 11:34 ق.ظ
سلام موفقیتتون را بهتون تبریک میگم ولی یکم انصاف داشته باشین حالا که خودتون کنکور دادین و قبول شدین مبحث کنکور مزخرف شد!!!!!!! گناه ما چیه که امسال میخوایم کنکور بدیم ؟!ولی در کل با نظرتون موافقم بعضی نظرات واقعا مناسب نیست و خیلی جبهه گیرانه است ولی این باعث نمیشه که اصل کاری که خانم حاج رسولیها زحمت میکشن وانجام میدن را زیر سوال ببرید اونم الان که خودتون دیگه زینفع نیستید! حالا میشه در کنار مطالب کنکوری خیلی مطالب دیگه را اضافه کرد اما این هم باعث زحمت زیاد برای خانم حاج رسولیهاس اگه نظر من مهم باشه بهتره یه تیم از افراد موفق تشکیل بدبن و هر کسی مسئول یه بخش از تامین مطالب جدید باشه تا هم دانشجویان ارشد و هم داوطلبان کنکور ارشد بتونن از سایتی که قراره راه اندازی بشه استفاده کنند.ممنون که وقت گذاشتین و نظرم را خوندید
زینب حاجی رسولیها عالیه. ممنون از نظرتون. اقای فرج خواه همین جا باید قول بدن که قبول زحمت میکنن
چهارشنبه 20 خرداد 1394 10:26 ب.ظ
به نیره
منظور من بحث بر سر خود کنکور و حواشی اش مثل رشته و من بهترم و تو بدتری و... اینهاس والا خودتان بهتر میدونید سرم من یکی درد میکند برای بحث علمی. البته بهتر است اسمش را بحث نگذاریم چوت "بحث"، بحثش جداست.
همفکری و جستجوگری مشترک شاید تعابیر بهتری باشند.

به er:
شما؟
چهارشنبه 20 خرداد 1394 01:18 ب.ظ
سلام من برعکس آقای فرج خواه فکر می کنم درگیری هایی!!!که اینجا در پست های مختلف پیش می آید یکی از فضیلت های آن است این جا یاد می گیریم به هم مخالفت کنیم بدون این که دشمن هم شویم یاد می گیریم با هم مباحثه کنیم خود من سر پاسختان راجع به بندورا کلی زیرورو کردم کتاب که معرفی کردید متاسفانه پیدا نکردم اما باعث شدکتابهاومقالات دیگری را دنبال کنم والبته حیف خانم حاج رسولی ها می دانم که همه وقتشان را صرف کنکور کنند آدم های زیادی بیرون از این جا منتظرشان هستند
چهارشنبه 20 خرداد 1394 11:07 ق.ظ
آقای فرج خواه متولد چه سالی و کارشناسی چه رشته ای از کدوم دانشگاه دارند؟
چهارشنبه 20 خرداد 1394 12:19 ق.ظ
از لحاظ محتوا:
به نظر من جای یک وبسایت درست و درمون که به "روانشناسی آکادمیک" بپردازه خیلی خالیه. به طور کلی موارد مربوط به روانشناسی در نت فارسی یا تجاری هستند مثل پایگاه های فعالین حوزه کنکور یا دولتی و سازمانی هستند مثل وبسایت انجمن و نظام و یا حالت شخصی دارند مثل وبسایت استاد قربانی...

خوبه جایی وجود داشته باشه که مباحث آکادمیک روانشناسی درش طرح بشه. خاصه مباحث به روز در حوزه هایی مثل روانشناسی رشد و آسیب شناسی روانی و روانشناسی سلامت و... خلاصه هر موردی که در فضاهای آکادمیک مطرح میشه..
این شکل کار چندتا مزیت داره:
اول اینکه مطالب مربوط به محتوای رشته روانشناسی هست و دانش ما رو زیاد میکنه. صرفا محدود به پدیده مزخرف کنکور نمیشه.
دوم اینکه مطابق با چالش جدید شیوه ی گزینش دانشجو در این رشته هست که برای آماده شدن براش حداقل باید سطج علمی مناسب و به روزی داشت. اینطوری نهایت زورمون رو برای گذشتن از سد نداتشن پارتی و تبعیضی که واقعیت داره میزنیم.

مزایای دیگری هم دراه که فکر کردن در موردشون رو به علت شروع دندون درد میسپارم به خود دوستان!
زینب حاجی رسولیها اقای فرج خواه این دیگه کار خودتونه
سه شنبه 19 خرداد 1394 11:58 ب.ظ
پیشنهاد من به صورت خلاصه اینه:

از لحاظ ساختار:
وبلاگهای این شکلی به دلیل از رده خارج بودن تکنولوژی ها و طراحی مورد استفاده، از لحاظ فنی دارای محدودیت هایی هستند که بعضا آسیب زیادی به محتوایی که براش زحمت کشیده شده میزنه. خاصه الان که اکثرا به کار با شبکه های اجتماعی پرامکانات عادت کردن. مثلا اصلا خوب نیست که برای آدرس دادن یک قسمت از مطالب به فردی مجبور بشیم بهش بگیم"برو بیست پست پایین تر"!

یوزر فرندلی بودن دیزاین یک اصله توی طراحی و پیاده سازی وب.

از طرفی سبک کار یکی دوتا وبسایت در حوزه روانشناسی و کنکورش که جدیدا راه افتادن رو مناسب نمیدونم.
عمدتا از قالبهای وبسایت های تجاری بر روی یک سیستم مدیریت محتوا (CMS) مثل وردپرس یا جوملا استفاده میکنن که همونطور که گفتم بیشتر مناسب وبسایت های تجاری هست تا اموزشی.
من همچنان پیشنهادم در حالت ایده آل چیزی شبیه به اینجاست:
manesht.ir
و در حداقل مورد یه جایی که چیزی شبیه انجمن (فروم) داشته باشه.
در این زمینه شاید دم دستی ترینشون همین امکان انجمن سازی سرویس وبلاگدهی رزبلاگ باشه. با یه کلیک همه چی ردیف میشه.
زینب حاجی رسولیها مرسی از پیشنهاداتون... یکی دو تا قالب رو بهم پیشنهاد کردن. براتون میفرستم. البته اوکی شده تقریبا.
سه شنبه 19 خرداد 1394 05:59 ب.ظ
یادمه پارسال همین روزها بود به طور خصوصی در وایبر با خانم رسولیها صحبت میکردم ...در وسط صحبتامون به درمان اشاره کرد .که چقدر کار درمان رو دوست داره .اما درگیر کار کنکور شده .دقیقا حتی حرفش یادمه به من گفت اگر روزی قبول شدی برو دنبال درمان وفقط درمان .من آلوده کار کنکوری شدم ..
زینب خانوم البته اگه یادت باشه .
برای من هم یک عادت مثبت وخوب شده اومدن اینجا واز اینجا رفتن به وبلاگ آقای دکتر نیما قربانی .
یه کتابی ایشون دارن به اسم سبکهای ارتباطی واقعا من از خوندن این کتاب شگفت زده میشم که چطور با چیدن کلمات درکنار هم همچین کتابی نوشتن .خیلی نثر خوبی ومتفاوتی داره ..حداقل از این کتاب ما ایام عید ده دوازده جلد کادو دادیم !

زینب حاجی رسولیها wow چه کار خوبی .... از خود دکتر هم می تونین تشکر کنین. من خیلی اوقات شده از کتابی که خیلی خوشم اومده ایمیل زدم به نویسنده ش و تشکر کردم و چه جوابهای پر مهری هم گرفتم.... قطعا خوشحال خواهند شد. یادم نمیاد این رو. ولی بازم حرفم همینه بهتون
سه شنبه 19 خرداد 1394 04:48 ب.ظ
زینب جان دیشب که این کامنت رو خوندم مطالبش برام چندان جدید نبود اما چون مربوط به مباحث روان شده بود برام لذت بخش بود....
یه زمانی دوست داشتم در پست بحث آزاد درباره ی این مباحث صحبت کنیم و با خودم گفتم حالا که اونجا نشد حداقل شرایط اینجا مهیا شد..
اما با خوندن چند کامنت دوباره آرزوم به یاس مبدل شد چرا که اینجا هم ما تنها شنونده ی صرف هستیم.و تنها بسنده به تعریف و تمجید....اما کاش کمی جسارت بیان عقایدمون رو همچو فروید داشتیم.میگم فروید، چون خود فروید یکی از دلایل معروف شدن عقاید درست یا نادرستش رو دال بر جسارت بیانش میدونه...چیزی که ما ازش ابا داریم....
و اینکه امروز با نبودن پست معرفی کتاب برای معرفی کتاب خارق العاده ای در این وبلاگ پر بازدید کننده مواجه شدم که برام جای...
و طی مدتی که در این وبلاگ بودم اونچه که برام محرز شد،انعطاف نداشتن در نوع برخوردهای دیگران بود از جانب بسیاری از دوستان و....
و....
و به قول شمای عزیز)نداشتن رشد در این وبلاگ(....و اما تعریف من از رشد بیان عقایدمون برای پیشبرد بهتر این عرصه در این فضاست نه صرفا ایجاد تنش و کشمکش...
بخاطر جسارتم ازتون عذر خواهی میکنم....اما دوست دارم این وبلاگ ادامه داشته باشه چون گاهی از مواقع مارو با خودمون به چالش میکشه واین آگاهی از خود وجودیم منو بیشتر مجذوب میکنه...
وقتی نگاهی به وبلاگ این استاد عالیقدر انداختم.بسیار مشعوف ش دم که با یک محیط تخصصی این رشته آشنا شدم.که ادب حکم میکنه بخاطر این آگاهی دادن ازتون تشکر و قدر دانی کنم...
امیدوارم مباحث اینچنینی که تنها کمبود این وبلاگه در صورت ادامه داشتنش بیان بشه....و اگر نه، خود شما دوباره یک محیط اینچنینی رو خلق کنید با مضامین تخصصی این رشته ی گسترده والبته عمیق...
آخه اگه اینجا هم عمرش به سر برسه من دلم میگیره...
موفق باشید..
زینب حاجی رسولیها نسرین جان یکم ابهان بود برام در کامنتت. منظورم این قسمته : اما با خوندن چند کامنت دوباره آرزوم به یاس مبدل شد چرا که اینجا هم ما تنها شنونده ی صرف هستیم.و تنها بسنده به تعریف و تمجید. خب اگر نظری داری بیان کن حتما... ولی در مورد پست معرفی کتاب کمی پایین رفته. بخاطر پستهای جدید و الا پاک نشده. اینها همه به خاطر بهم ریختگی وبلاگ هست. خیلی شلوغ و بهم ریخته شده. انشالله در حال سایت شدن هست... و این مشکلات برآورده خواهد شد. و در صورت سایت قسمت اعظم سایت مربوط به مباحث غیر کنکوری خواهد شد
سه شنبه 19 خرداد 1394 02:33 ب.ظ
من آدم بی نهایت فضولی هستم...
خیلی وقت پیشا روی اون لینک کناری وبلاگ کلیک کردم و با نظرات دکتر قربانی آشنا شدم...

اما آرزوی من این بوده و هست که روزی بیاد که در "این وبلاگ" اثری از آثار کنکور نبینم!

به نظر من یک دانشجو به صورت عام و دانشجوی روانشناسی به صورت خاص و یک دانشجوی عاشق روانشناسی به صورت خاص الخاص اگر تمام وقتش رو هم صرف مطالعه و تحقیق و پژوهش و خلاصه عشق و حال با علم و رشته ش کنه، تازه میتونه بگه که داره یه کاری میکنه.
اما متاسفانه زندگی رو یه طوری برامون ساختن که مجبوریم عمر و وقتمون رو سر مسائل پوچی مثل کنکور تلف کنیم.
خدا وکیلی یه نگاه به همین درگیریهایی که توی این وبلاگ سر مسائل مختلف مربوط به کنکور پیش میاد و بعضا همگی هم توش میفتیم بندازید!
جدا مسخره نیست؟!
من که این مورد رو به حماقت خودم ربط میدم.
البته باید واقع بین بود. توی همین وضعیتی که به ناچار درگیریشیم وجودافراد سلیم النفسی مثل خانم حاجی رسولیها برای کمک به سایرین ضروریه.
و طبیعتا تعداد این افراد خیلی کمه.

زینب حاجی رسولیها من هم ارزومه مثل شما. چیزی نمونده تا عمر این وبلاگ به سر برسه. واقعا خسته شدم . دقیقا یه کار پوچ که هیچ رشدی توش نیست.
سه شنبه 19 خرداد 1394 10:39 ق.ظ
آقای فرج خواه این که کاری نداره سایت دکتر نیما قربانی در لینکهای اینجا هست اونجا پر از این حرفهای اصیله .هر روز
سه شنبه 19 خرداد 1394 01:36 ق.ظ
به به...
درود بر کس یا کسانی که واسطه شدند تا خانم حاجی رسولیها آرزوی نسبتا قدیمی من رو در مورد دیدن یک مطلب روانشناسانه خالص در این وبلاگ برآورده کنند... :دی

ضمنا، الحق که هیچ رویکردی به اندازه روانپویشی قدرت و ابزار لازم جهت فرموله کردن روان و کنش هاش رو نداره...
شاکله و هیئت خوبی برای معنایی که میخواد منتقل کنه جفت و جور میکنه...
شاید این اصلی ترین مزیتش باشه...
دوشنبه 18 خرداد 1394 10:32 ب.ظ
با خواندن برخی کامنت های دوستان در پست قبلی حال باز هم دوباره خواهش می کنم که در مسیر روانشناس خوب شدن همراهمان باشید مجازشدن در یک آزمون بد جوری جوگیرمان کرده است 'می ترسم بعد قبولی کلا فروید و یونگ وفروم را هم تحویل نگیریم
دوشنبه 18 خرداد 1394 09:00 ب.ظ
سلام چه قدر خوب که این متنو گذاشتین من با سایت دکتر قربانی همین جا آشنا شدم مرتب دنبال میکنم 'مدتها بود که می خواستم خواهش کنم برای بعد از قبولی هم راهنما باشید ازجمله همین سایتها 'کارگاه' کتاب وغیره
دوشنبه 18 خرداد 1394 08:47 ب.ظ
این متن بینظیر بود .ارزش چندین بار خواندن را واقعا داشت .خواندن و خواندن و خواندن
کلمات در کنار هم معجزه ای کرده ..
یاد جمله آیی از کلین افتادم که فرد در سرتاسر زندگی سعی میکنه بین تصورات روانی ناهوشیار بد وخوب ودرد ولذت .سازش برقرار کنه ....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.